برچسب:
نویسنده: مهسا افشاری
برچسب:
نویسنده: مهسا افشاری
باران میبارد ... کبوتران سرمست ، هم آوای ترانه ی شورافرین باران میشوند. ابرها غرشکنان و رودها ، نغمه سرایند . کوچهها پر زِ شمیم و نهرها ، غرق سرودند . شاخهها ، هلهلهخوان و برگها، رو به قنوتاند . پ.ن نقاشی مربوط به دوره ی راهنمایی دهه ی شصت در ادامه ...
برچسب:
نویسنده: مهسا افشاری
نمیدونم چرا دیروز یهو یاد مسابقه ی نامها و نشانه ها افتادم که اسم مجری این برنامه رو فراموش کرده بودم . و امروز ناگهان خبر درگذشت این مجری رو شنیدم .
علاقه ی بسیار به پیگیری مسابقات علمی داشتم و دارم .
یادشان بخیر منوچهر نوذری ، رضا معینی، اقای باغی
برچسب:
نویسنده: مهسا افشاری
کاش بودم من تکه سنگی در بیابان
زیر پای ابر و باد و ماه و باران
میشکستم از فروغ پرتو مهری
گریه میکردم چو ابر پُر زِ باران
کاش بودم توسنی رهوار و چالاک
میسپردم دشتها را خاک تا خاک
میدویدم رود را ، دشت را، خاک را
همچو روحی آزاد از خاک تا افلاک
برچسب:
نویسنده: مهسا افشاری
برچسب:
نویسنده: مهسا افشاری
غم ها با من هر حرف میزنند غصه ها ، قصه میگویند فرشته هایم اینها هستند و من اشک میریزم که چرا قسمت من تنهایی بود ؟!!!!!!
برچسب:
نویسنده: مهسا افشاری
برچسب:
نویسنده: مهسا افشاری